زندگی نامه و معرفی آثار بزرگان سرزمین پارس

زندگی نامه میرزا عبد الوهاب اصفهانی متخلص به نشاط

| 2 Comments | 0 TrackBacks

میرزا عبد الوهاب اصفهانی متخلص به نشاط  در سال 1175 در اصفهان دیده به جهان گشود . پدر بزرگ وی حاکم اصفهان بود و برای  عبد الوهاب ثروت فراوانی به جای گذاشت .

عبد الوهاب از هواداران جدی مکتب بازگشت بود و به یاری او انجمن ادبی نشاط هفته ای یک بار در اصفهان تشکیل میشد و او در این راه خدمات شایان  توجه به عمل آورد . نشاط در سال 1218 به تهران آمدو به دربار فتحعلی شاه قاجار راه یافت و لقب معتمد الدوله گرفت . او یکبار همراه هیئتی به نمایندگی شاه به پاریس رفت و به حضور ناپلوئون اول رسید . نشاط اصفهانی از نامی ترین شاعران قرن سیزدهم و دوره بازگشت است . نشاط به گواهی دیوانش به زبان های فارسی ، عربی و ترکی تسلط کافی داشته است . او شاعری عارف مسلک بود ، همعصرانش او را به خصائل انسانی ستوده اند و گویند که تمامی دارایی و در آمدش را به فقرا میبخشید.

نشاط در هنر خطاطی نیز استاد بود و در دانشهای زمان خود به کمال رسید . در میان قطعان و قصاید و غزلیاتش  ، غزلیات او که جنبه فلسفی داشت دارای اهمیت بیشتری بوده است . نشاط غزلیات زیبا و قابل تاملی دارد که نشان از استعداد سرشار اوست .  او را یکی از استادان غزل در قرن سیزدهم به شمار می آورند . اشعار نشاط با وجود داشتن عبارات آمیخته به عربی و به کار بردن صنایع شعری و ترکیبهای غریب و نا مانوس و تکرار قافیه ساده و روان است .

مجموعه آثار نشاط در سال 1281 به دستور ناصر الدین شاه در کتابی به نام گنجینه به چاپ رسیدده است

در کل نشاط اصفهانی شاعری است که بزرگان غزلسرای دوران بازگشت ادبی  بوده که با  تشکیل انجمن ادبی نشاط در اصفهان تاثیر فراوانی در راه زنده کردن زبان و ادب  پارسی داشته است

نشاط تا پایان عمر در تهران زیست و در 1244 در تهران بدرود حیات گفت  .

 

 

طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد                  در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد

منظر دیده قدمگاهِ گدایان شده است                   کاخ دل در خور اورنگ شهی یابد کرد

روشنان فلکی را اثری در ما نیست                  حذر از گردش چشم سیهی باید کرد

شب، چو خورشید جهانتاب نهان از نظر است     طیِ این مرحله با نور مهی باید کرد

نه همین صف زده مژگان سیه باید داشت          به صف دلشدگان هم نگهی باید کرد

خوش همی می روی ای قافله سالار به راه        گذری جانب گم کرده رهی باید کرد

گر مجاور نتوان بود به میخانه، نشاط              سجده از دور به هر صبحگهی باید کرد

 

دل به دلبر جان به جانان می رسد                  روز هجر آخر به پایان می رسد

لنگ لنگ این پا به منزل می رسد                  گیج گیج این سر به سامان می رسد

ساز رفتن کن که از دربار شاه                     امشب و فرداست فرمان می رسد

حجور را دوران به پایان میبرد                    نوبت فریاد خواهان می رسد

حاجب از پوشیده دارد یک دو روز                داد مظلوم به سلطان می رسد

جرم از خار است اگر نه فیض ابر                 بر گل و بر خار یکسان می رسد

در پذیرایی است فراق ار نه یکی است           آنچه بر دانا و نادان می رسد

 

About this Entry

This page contains a single entry by مردی از دیار پارس published on July 16, 2010 12:07 PM.

زندگی نامه میرزا محمد شفیع شیرازی متخلص به وصال was the previous entry in this blog.

زندگی نامه منوچهر نیستانی is the next entry in this blog.

Find recent content on the main index or look in the archives to find all content.