مردان پارس

بزرگان سرزمین پارس

: دیل کارنگی
برای جلب علاقه باید اظهار علاقه کرد
نام و ننگ
همنشین یار
چین گیسو
سپید رو و سیاه گیسو
بهای بوسه
افسون چشم

اگر تند بادى برايد ز كنج

بخاك افگند نارسيده ترنج‏

ستمكاره خوانيمش ار دادگر

هنرمند دانيمش ار بى‏هنر

اگر مرگ دادست بيداد چيست

ز داد اين همه بانگ و فرياد چيست‏

ازين راز جان تو آگاه نيست

بدين پرده اندر ترا راه نيست‏

همه تا در آز رفته فراز

بكس بر نشد اين در راز باز

برفتن مگر بهتر آيدش جاى

چو آرام يابد بديگر سراى‏

ادامه مطلب

منتشر شده در 22 مرداد 89

ز گفتار دهقان يكى داستان

بپيوندم از گفته باستان‏

ز موبد برين گونه بر داشت ياد

كه رستم يكى روز از بامداد

غمى بد دلش ساز نخچير كرد

كمر بست و تركش پر از تير كرد

سوى مرز توران چو بنهاد روى

چو شير دژاگاه نخچير جوى‏

چو نزديكى مرز توران رسيد

بيابان سراسر پر از گور ديد

بر افروخت چون گل رخ تاج بخش

بخنديد و ز جاى بركند رخش‏

بتير و كمان و بگرز و كمند

بيفگند بر دشت نخچير چند

ادامه مطلب

منتشر شده در 22 مرداد 89

چو نزديك شهر سمنگان رسيد

خبر زو بشاه و بزرگان رسيد

كه آمد پياده گو تاج بخش

بنخچيرگه زو رميدست رخش‏

پذيره شدندش بزرگان و شاه

كسى كو بسر بر نهادى كلاه‏

بدو گفت شاه سمنگان چه بود

كه يارست با تو نبرد آزمود

درين شهر ما نيكخواه توايم

ستاده بفرمان و راه توايم‏

ادامه مطلب

منتشر شده در 22 مرداد 89

چو يك بهره از تيره شب در گذشت

شباهنگ بر چرخ گردان بگشت‏

سخن گفتن آمد نهفته براز

در خوابگه نرم كردند باز

يكى بنده شمعى معنبر بدست

خرامان بيامد ببالين مست‏

پس پرده اندر يكى ماه روى

چو خورشيد تابان پر از رنگ و بوى‏

دو ابرو كمان و دو گيسو كمند

ببالا بكردار سرو بلند

روانش خرد بود و تن جان پاك

تو گفتى كه بهره ندارد ز خاك‏

ادامه مطلب

منتشر شده در 22 مرداد 89

چو نه ماه بگذشت بر دخت شاه

يكى پورش آمد چو تابنده ماه‏

تو گفتى گو پيل تن رستمست

و گر سام شيرست و گر نيرمست‏

چو خندان شد و چهره شاداب كرد

ورا نام تهمينه سهراب كرد

چو يك ماه شد همچو يك سال بود

برش چون بر رستم زال بود

ادامه مطلب

منتشر شده در 22 مرداد 89

خبر شد بنزديك افراسياب

كه افگند سهراب كشتى بر آب‏

هنوز از دهن بوى شير آيدش

همى راى شمشير و تير آيدش‏

زمين را بخنجر بشويد همى

كنون رزم كاوس جويد همى‏

سپاه انجمن شد برو بر بسى

نيايد همى يادش از هر كسى‏

سخن زين درازى چه بايد كشيد

هنر برتر از گوهر ناپديد

چو افراسياب آن سخنها شنود

خوش آمدش خنديد و شادى نمود

ادامه مطلب

منتشر شده در 22 مرداد 89

جهانجوى چون نامه شاه خواند

ازان جايگه تيز لشكر براند

كسى را نبد پاى با او بجنگ

اگر شير پيش آمدى گر پلنگ‏

دژى بود كش خواندندى سپيد

بران دژ بد ايرانيان را اميد

نگهبان دژ رزم ديده هجير

كه با زور و دل بود و با دار و گير

هنوز آن زمان گستهم خرد بود

بخردى گراينده و گرد بود

يكى خواهرش بود گرد و سوار

بدانديش و گردنكش و نامدار

چو سهراب نزديكى دژ رسيد

هجير دلاور سپه را بديد

ادامه مطلب

منتشر شده در 22 مرداد 89

چو آگاه شد دختر گژدهم

كه سالار آن انجمن گشت كم‏

زنى بود برسان گردى سوار

هميشه بجنگ اندرون نامدار

كجا نام او بود گرد آفريد

زمانه ز مادر چنين ناوريد

چنان ننگش آمد ز كار هجير

كه شد لاله رنگش بكردار قير

بپوشيد درع سواران جنگ

نبود اندر آن كار جاى درنگ‏

نهان كرد گيسو بزير زره

بزد بر سر ترگ رومى گره‏

فرود آمد از دژ بكردار شير

كمر بر ميان بادپايى بزير

ادامه مطلب

منتشر شده در 22 مرداد 89

چو بر گشت سهراب گژدهم پير

بياورد و بنشاند مردى دبير

يكى نامه بنوشت نزديك شاه

برافگند پوينده مردى براه‏

نخست آفرين كرد بر كردگار

نمود آنگهى گردش روزگار

كه آمد بر ما سپاهى گران

همه رزم جويان كند آوران‏

يكى پهلوانى بپيش اندرون

كه سالش ده و دو نباشد فزون‏

ادامه مطلب

منتشر شده در 22 مرداد 89

چو خورشيد بر زد سر از تيره كوه

ميان را ببستند تركان گروه‏

سپهدار سهراب نيزه بدست

يكى باركش باره بر نشست‏

سوى باره آمد يكى بنگريد

بباره درون بس كسى را نديد

بيامد در دژ گشادند باز

نديدند در دژ يكى رزمساز

بفرمان همه پيش او آمدند

بجان هر كسى چاره جو آمدند

چو نامه بنزديك خسرو رسيد

غمى شد دلش كان سخنها شنيد

ادامه مطلب

منتشر شده در 22 مرداد 89

يكى نامه فرمود پس شهريار

نوشتن بر رستم نامدار

نخست آفرين كرد بر كردگار

جهاندار و پرورده روزگار

دگر آفرين كرد بر پهلوان

كه بيدار دل باش و روشن روان‏

دل و پشت گردان ايران تويى

بچنگال و نيروى شيران تويى‏

گشاينده بند هاماوران

ستاننده مرز مازندران‏

ز گرز تو خورشيد گريان شود

ز تيغ تو ناهيد بريان شود

ادامه مطلب

منتشر شده در 22 مرداد 89

گرازان بدرگاه شاه آمدند

گشاده دل و نيك خواه آمدند

چو رفتند و بردند پيشش نماز

بر آشفت و پاسخ نداد ايچ باز

يكى بانگ بر زد بگيو از نخست

پس آنگاه شرم از دو ديده بشست‏

كه رستم كه باشد كه فرمان من

كند پست و پيچد ز پيمان من‏

بگير و ببر زنده بردار كن

وزو نيز با من مگردان سخن‏

ز گفتار او گيو را دل بخست

كه بردى برستم بران گونه دست‏

ادامه مطلب

منتشر شده در 22 مرداد 89

 1  |  2 

تفالی بر دیوان حافظ

ای حافظ شیرازی! تو محرم هر رازی! تو را به خدا و به شاخ نباتت قسم می دهم که هر چه صلاح و مصلحت می بینی برایم آشکار و آرزوی مرا براورده سازی.

برای شادی روح حافظ، صلوات یا فاتحه ای نثار نماییم نمایش فال !

بخش های سایت

آخرین مطالب منتشر شده

آخرین نظرات

تصویری از گالری

موسیقی ایران

تقویم

جستجوس سریع




کاربران جاری: 368 نفر

Ip شما : 54.205.105.23

 بازدید های امروز: 9848

 تعداد مطالب : 5321 مطالب

تاسیس : 88/11/02

به روز رسانی 93/1/20