مردان پارس

بزرگان سرزمین پارس

: ارد بزرگ
فرمانروایان نیرومند ، رایزنانی باهوش و کارآمد در کنار خود دارند
نام و ننگ
همنشین یار
چین گیسو
سپید رو و سیاه گیسو
بهای بوسه
افسون چشم
افزایش امتیاز این مطلب
کاهش امتیاز این مطلب
امتیاز : 36

نام : کمال

کلاس :دومدبستان

موزو انشا : عزدواج!

هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم.

تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است.

حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند.

در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.

از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.

در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است !

اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید

من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.

مهریه و شیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند.

همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود.

دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند!

اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است.

قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری می کند بعد خانومش می رود دادگاه شکایت می کند بعد می آیند دایی مختار را می برند زندان!

البته زندان آدم را مرد می کند.عزدواج هم آدم را مرد می کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است!

این بود انشای من.

 

نگارش : مردی از دیار پارس

منتشر شده 3 فروردین 91 با 3466 بازدید

منبع : مردان پارس -داستان کوتاه

مستندات : اینترنت ، میهن بلاگ ، بلاگفا ، جامعه مجازی ایرانیان

استفاده از مقاله فوق تنها با ذکر منبع به نام مردان پارس و درج آدرس صفحه به صورت کامل بلا مانع است

دیدگاه خوانندگان :


دردودل | شنبه 9 شهریورماه 1392 10:30 بعدازظهر

سلام مطالب جالبی بود
با اجازه شما از بعضی ها کپی گرفتم برای وبلاگهام


بیان دیدگاه شما در مورد این مطلب
لطفا نظرات خود را به صورت فینگلیش ( استفاده از حروف انگلیسی بجای فارسی ) ارسال ننمایید . نظرات فینگلیش منتشر نخواهد شد. با تشکر

تفالی بر دیوان حافظ

ای حافظ شیرازی! تو محرم هر رازی! تو را به خدا و به شاخ نباتت قسم می دهم که هر چه صلاح و مصلحت می بینی برایم آشکار و آرزوی مرا براورده سازی.

برای شادی روح حافظ، صلوات یا فاتحه ای نثار نماییم نمایش فال !

بخش های سایت

آخرین مطالب منتشر شده

آخرین نظرات

تصویری از گالری

موسیقی ایران

تقویم

جستجوس سریع




کاربران جاری: 135 نفر

Ip شما : 54.196.196.108

 بازدید های امروز: 3013

 تعداد مطالب : 5321 مطالب

تاسیس : 88/11/02

به روز رسانی 93/1/20