زندگی نامه و معرفی آثار بزرگان سرزمین پارس

زندگی نامه مولانا کمال الدین محمد وحشی بافقی

| 0 Comments | 0 TrackBacks

مولانا کمال الدین محمد وحشی بافقی یکی از برجسته ترین شاعران قرن دهم ایران میباشد . دورن حیات او مصادف با پادشاهای تهماسب صفوی  ، شاه اسماعیل ثانی و شاه محمد خدابنده میباشد .

تولد وحشی گویا در اواسط نیمه اول قرن دهم در بافق که بر سر راه یزد و کرمان واقع است، اتفاق افتاد و چون بافق را گاهی از توابع کرمان و گاه از توابع یزد به حساب می آورند، وحشی را گاهی یزدی و گاهی کرمانی گفته اند.

دوره اول زندگی وحشی در زادگاهش سپری شد. وحشی در این مدت به جز برادرش در خدمت شرف الدین علی بافقی نیز به کسب دانش و ادب مشغول بود.


وحشی بعد از فراگیری مقدمات علوم ادبی، از بافق به یزد و از آنچه به کاشان رفت و مدتی را در آن شهر به مکتب داری مشغول بود. بعد از مدتی، به یزد برگشت و در همانجا ساکن شد و به شعر و مدح پادشاهان ان شهر مشغول بود 

خانواده وحشی از نظر ثروت، جزو خانواده های متوسط بافق بود. برادر بزرگترش، مرادی بافقی هم یکی از شاعران آن عهد بود که تاثیر زیادی در تربیت و آشنایی وحشی با محفل های ادبی داشت، اما پیش از آنکه وحشی در شعر به شهرت برسد در گذشت. وحشی در اشعار خود چند بار نام برادرش را آورده است.

وحشی شاعری بلند همت، حساس، وارسته و گوشه گیر بود با وجود اینکه شاعران هم عصر او برای برخورداری از نعمتهای دربار گورکانی هند، امیران و بزرگان این دولت، به هند مهاجرت می گردند؛ وحشی نه تنها از ایران بیرون نرفت بلکه حتی از بافق تنها مدتی به کاشان رفت و پس از آن تمام عمرش را در یزد اقامت کرد.

او شاعری را تنها برای بیان اندیشه ها و احساسات خود به کار می گرفت و نه برای کسب مال و زراندوزی.

دوره کمالش در شاعری را در یزد گذراند و برای به دست آوردن روزی خود، تنها رجال و بزرگان یزد و کرمان را مدح کرد. در دیوانش یک قصیده در مدح شاه تهماسب و ماده تاریخی درباره وفاتش دیده می شود اما حامی واقعی او میرمران، حاکم یزد بود.

سیری در اشعار

کلیات وحشی بافقی بیشتر از نه هزار بیت است که شامل قصیده، ترکیب بند ، ترجیع بند، غزل، قطعه، رباعی و مثنوی می شود.

ترکیب بند ها و ترجیع بندهایش به خصوص مربع و مسدس آنها، همگی از جمله نظمهای دل انگیز دوره صفوی است.

ساقی نامه ی طولانی او که به شکل ترجیع بند سروده، در نوع خود کم نظیر است که بعد از وحشی توسط شاعران دیگر با همان وزن و همان مضمون بارها مورد تقلید و جوابگویی قرار گرفت. به همین اندازه مسدس ترکیبها و مربع ترکیبهای او در شعر غنایی ارزشمند است و در نهایت زیبایی چنان ساخته شده که کمتر کسی است که تمام یا قسمتی از آن را به خاطر نسپرده باشند. اگر چه وحشی مبتکر این نوع ترکیب بند نیست، اما در این شیوه بر تمام شعرای شعرهای غنایی برتری دارد، به طوری که کسی در مقام استقبال و جوابگویی به آنها برنیامده است.

غزلهای او سرآمد اشعارش است و از نظر ارزش و مقام، جزو رتبه های اول شعر غنایی فارسی است. در اکثر آنها، احساسات و عواطف شدید و درد و تألم درونی شاعر با زبانی ساده و روان و دلپذیر با نیرومندی هر چه تمامتر بیان شده است.

مثنویهای وحشی بیشتر به استقبال و در مقام جوابگویی به نظامی سروده شده است. دو مثنوی او به نامهای ناظر و منظور و فرهاد و شیرین به استقبال خسرو و شیرین نظامی است.

مثنوی اول  او به نام ناظر و منظور در 1569 بیت و در سال  967 - 996 هجری - به پایان رسید.

مثنوی دوم او به نام فرهاد و شیرین  بی شک یکی از شاهکارهای ادبیات در دراماتیک فارسی است که در همان زمان حیات شاعر شهرت بسیار یافت؛ اما وحشی نتوانست بیش از 1070 بیت از آن را بسراید و کار ناتمام او را شاعر معروف قرن سیزدهم هجری، وصال شیرازی با افزودن 1251 بیت به پایان رساند و بعد از وصال، شاعر دیگری به نام صابر، 304 بیت دیگر بر این منظومه افزوده دیگر است.

وحشی همچنین مثنوی معروف دیگری به نام خلد برین دارد که باز هم به پیروی از نظامی و بر وزن مخزن الاسرار است. همچنین از وحشی، مثنویهای کوتاه دیگری در مدح و هجو و مانند آنها باقی مانده که ارزش مثنویهای دیگر او را ندارد.

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید            داستان غم پنهانی من گوش کنید

قصه بی سرو سامان من گوش کنید              گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید

                           شرح این اتش جان سوز نگفتن تا کی

                           سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم           ساکن کوی بت عربده جویی بودیم

عقل و دین باخته ، دیوانه رویی بودیم          بسته سلسلۀ  سلسله مویی بودیم

                           کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود

                           یک گرفتار از این جمله که هستند نبود

نرگس غمزه زنش این همه بیمار نداشت      سنبل پرشکنش هیچ گرفتار نداشت

این همه مشتری و گرمی بازار نداشت         یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت

                           اول آن کس که خریدار شدش من بودم

                           باعث گرمی بازار شدش من بودم

عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او        داد رسوایی من شهرت زیبایی او

بس که دادم همه جا شرح دلارایی او          شهر پرگشت ز غوغای تماشایی او

                           این زمن عاشق سرگشته فراوان دارد

                           کی سر برگ من بی سرو سامان دارد

ویژگی سخن

وحشی بافقی بی شک یکی از شاعران بارز و نام آور عهد صفوی است که اهمیت او در سبک خاص بیان اوست.

مضمونها و ظرایف شاعرانه و بیان احساسات و عواطف و نازک خیالهای او آنچنان با زبانی ساده و روان بیان شده که گاه آنها را با زبان محاوره بیان می کند و گاهی چنان است که گویی حرفهای روزمره اش را می زند و همین به شاعری او ارزش و اعتبار فراوان می دهد.

او سعی می کند از استفاده بیش از حد اختیارات شاعری دوری کند و در عوض کوشش خود را برای بیان اندیشه ها و تفکرات عالی خود که بیشتر به همراه احساسات و عواطف گرم است به کار می گیرد.

او زبانی ساده و پر از صداقت را بر می گزیند و همین دلیلی است که در عهد خود به عنوان تواناترین شاعر مکتب وقوع محسوب می شود.

در اشعار وحشی، واژه های مشکل و ترکیب های عربی بسیار کم دیده می شود؛ اما به جای آن از واژه ها و ترکیب های رایج زمان خود بسیار استفاده کرده است.

وحشی همچنین به صنایع و آرایه های لفظی نیز توجه نمی کرد؛ جز آنکه برای استواری کلامش ضروری بوده باشد. گر چه وحشی در مثنویهایش بیشتر از نظامی و در غزل از غزلسرایان نام آور گذشته استقبال می گرد اما خود نیز طبعی مبتکر داشت چنانکه اکثر غزلهای او بعدها توسط شاعران دیگر مورد استقبال واقع شد.

 

 

از صحن خانه تا به لب بام از آن من       از بام خانه تا به ثریا از آن تو

اگر بر دیده مجنون نشینی                    به غیر از خوبی لیلی نبینی

اگر خواهی هنر را سخت‌بازو               زر بی‌سنگ باید در ترازو

اگر صد آب حیوان خورده باشی            چو عشقی در تو نبود مرده باشی

اگر طوطی زبان می‌بست در کام           نه خود را در قفس دیدی نه در دام

این ندانسته که قدر همه یکسان نبود        زاغ را مرتبه مرغ خوش‌الحان نبود

بگفت‌اش کوتهی افسوس افسوس           تو پا می‌بینی و من پر طاووس

بود بر زر مدار کار عالم                    به زر آسان شود دشوار عالم

به شهوت، قرب تن با تن ضرور است    میان عشق وشهوت راه دور است

به ذوق کارفرما پیش نه پای                که خیزد ذوق کار از کارفرمای

به هرجا شرع بر مسند نشیند               کس‌اش جز در برون در نبیند

 

 

About this Entry

This page contains a single entry by مردی از دیار پارس published on May 31, 2010 11:36 AM.

زندگی نامه سید احمد اصفهانی متخلص به هاتف was the previous entry in this blog.

زندگی نامه ناصرخسرو is the next entry in this blog.

Find recent content on the main index or look in the archives to find all content.